تبليغاتX
+++توهـــــم فانتزی با طعم قــهوه تلخ+++

سیــــــــــــــــــــــــــــــــــگار ممـنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوع

 

 

تو که از اولشم جای من یکی دیگه توی قلبت بود

نگو به من که توهرکاری کردی درسته نگو حقت بود

تو که از اسمم و عشقم  و حسم وقلبم دلتو کندی

به چشای منه ساده ی بی کس تنها داری میخندی

همیشه دروغ میگفتی واسه من میمیری


 

بگو عاشقم نبودی تو که داری میری

بخدا همش دروغه که منو دوست داری…بگو دوستم داری

تو که روی قلب من اینجوری پا میزاری… بگو بگو بگو

بگو این دروغ  دوست داشتنی و این بارم

باز بگو بی تو میمیرم بگو دوست دارم

من که این همه دروغ تورو باور کردم…بگو دوستم داری

یه دفعه دیگه بگو بگو که بر میگردم…بگو بگو بگو

توکه از اون همه حرفهایی که به تو گفتم چیزی یادت نیست

توکه میزاری میری و من اینجا میمونم باچشای خیس

تویی که ازم گذشتن آسونه واست،واست بازیچم

چجوری بهم میگفتی مثل قدیما عاشقت میشم

همیشه دروغ میگفتی واسه من میمیری

بگو عاشقم نبودی تو که داری میری

بخدا همش دروغه که منو دوست داری…بگو دوستم داری

تو که روی قلب من اینجوری پا میزاری…بگو بگو بگو

بگو این دروغ  دوست داشتنی و این بارم

باز بگو بی تو میمیرم بگو دوست دارم

من که این همه دروغ تورو باور کردم ….بگو دوسم داری

یه دفعه دیگه بگو بگو که بر میگردم ….بگو بگو بگو

 

 

 

+قلبمو تکون داد . منی که ۱ماهه سنگ شدم نمیتونستم بغض امو مخفی کنم ...:((

+ تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 7:15 قبل از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

 

دارم میرم نگو نرو هوا هوای رفتنه

هرچی بوده تموم شده چاره ما گذشتنه

دارم میرم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره

خوب می دونم این عاشقی از یاد هردومون میره

دارم میرم نگو نرو دارم میرم نگو بمون

وقت خداحافظیه قصه عاشقی نخون

تو رو خدا گریه نکن غصه رفتنو نخور

بهتره که تموم کنیم تو هم دلو ازم ببر

یادم میاد روزیو که ما دوتا دلداده بودیم

اما حالا می خندمو میگم چقدر ساده بودیم

یادم میاد روزیو که پر می کشیدیم واسه هم

اما حالا نشسته جاش یه عالمه غصه و غم

دارم میرم نگو نرو هوا هوای رفتنه

هرچی بوده تموم شده چاره ما گذشتنه

دارم میرم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره

خوب می دونم این عاشقی از یاد هردومون میره

شاید دیگه نبینمت شاید نگاه آخره

چشمای بی گناه تو آتیش به جونم می زنه

سادگی اشتباه ما گناه ما دل بستنه

جدایی سرنوشت تو تنهایی تقدیر منه

دارم میرم نگو نرو هوا هوای رفتنه

هرچی بوده تموم شده چاره ما گذشتنه

دارم میرم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره

خوب می دونم این عاشقی از یاد هردومون میره

+ تاریخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 5:7 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

با لباس زرد بلندی که روی پله ها کشیده میشد

رفتم به سمت بالا...

...

نگاهش کردم

نگاهم می کرد

...

رسیدم پیشش

به چشمام نگاه کرد و

پرسید: تو کی هستی؟!

...

با یه لبخند بهش گفتم که منظورش رو فهمیدم!!!!

...

دستشو گذاشت زیر چونه ام و سرم رو برد بالا

وای که چه چشمایی داره...

دقیقه ها نگام کرد

گفت: ماه شدی!

...

...

...

توی خونه تنها بودیم!

سرپا ایستاده بود و منو نگاه میکرد!

گفت بچرخ!

چرخیدم!

و دورش هم چرخیدم!

وقتی که جلوی روش رسیدم

شونمو گرفتو گفت

وایسا....میخوام نگات کنم!

میخوام ماه خودمو از نزدیک ببینم!

سرمو انداختم پایین!

احساس کردم داغ داغ داغ داغ شدم...

وقتی که

منو بغل کرد و سرمو گذاشت روی شونه اش!

...

دیگه هیچی از دنیا نمی خواستم!

...

گفت: منو دوست داری؟!

گفتم: خیلی زیاد!

گفت: هرکاری بگم می کنی؟!

گفتم: فقط جون بخواه!

گفت: از زندگی من برو.......

 

 

+دیشب تمام قلبم داشت میرفت جایی که نباید.دلم گریه میکرد.گفتم هیس عزیزم... باید باورت شه که همرو باهات شوخی کرده بود....آروم باش...تا صب با دلم حرف زدم تا خوابش برد...

+ تاریخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ساعت 2:14 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

 

 

واسه اینکه تو رو از یاد ببرم،
لحظه هام با یه غریبه میگذره
 یه غریبه با همه خوب و بدش،
ظاهرا که از تو مهربون تره
 واسه اینکه تو رو از یاد ببرم،
غصه های دلمو بهش میگم
 به خیالم که تو از یادم میری،
به خودم بیخودی دلگرمی میدم

 اون به تو حسودی میکنه آخه،
منو خیلی دوست داره منم تو رو
 گاهی با چشمای خیس بهم میگه،
اگه دوسش داری دنبالش برو
 من گرفتار توام اون میدونه،
دل من مال تو اون میدونه
 واسه اینکه تو رو از یاد ببرم،
واسه من یه دنیا دل میسوزونه
 میدونم آخرشم یه روز باز،
از این عاشقی پشیمون میکنم
 واسه اینکه تو رو از یاد ببرم،
زندگی اونو داغون میکنم
 اون به تو حسودی میکنه آخه،
منو خیلی دوست داره منم تو رو
 گاهی با چشمای خیس بهم میگه،
اگه دوسش داری دنبالش برو


 

+-حرف دل تو رو نوشتم "مخاطب خاص"

+-زر زده آخرین جمله رو ... دنبالم نیا ....

+ تاریخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 8:34 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

رفتي...

بدون خداحافظي...

اما دلم نشکست!..

رفتي...

و حسرت آن نيم نگاه آخر بر دلم ماند...

اما دلم نشکست...

رفتي...

و سراغم را هم نگرفتي! ...

اما دلم نشکست! ...

ميداني از چه دلم شکست؟...

از اينکه وقتي ميرفتي باران ميباريد!...

با خودم گفته بودم که بعد از رفتنت...

بدون آنکه ببيني...

بدون آنکه کسي ببيند...

خاک راهت را يادگاري خود کنم...

اما اشک آسمان رد پايت راشست و رفت!...

با خود گفته بودم که بعد از رفتنت...

خاطره ي بودنت را در آغوش ميگيرم...

باران آن را هم شست و رفت...

حالا من مانده ام و ...

کاسه آبي که آورده بودم پشت پايت بريزم!...

 

 

+حس بدی دارم ... خدایا کجایی؟

 

+ تاریخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 8:5 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

 

بی خیال همه چی
پرت از دنیا می شم!
ساده
رها
وکمی هم عجیب!

همه اینها برای آروم کردن خودمه
اما اتفاق دیگه ای می افته
خدا زیر چونه امو می گیره
ومی گه حرف بزن
حرف بزن
حرف بزن
.
.
.

 

جوجویی

+ تاریخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 2:2 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

خدایا برایم خط و نشان ِ دوزخت را نکش

جهنم تر از نبودش

      جایی را سراغ ندارم ...

+ تاریخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 2:51 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

 

من میخوام عشق نو ...

یه عشق تازه ...

همه چی یه خیال ساده بود و یه رویای خواب

من فقط سراب دیدم و بودم در جستجوی آب

این دل بی تاب من توی این مرداب

چه شبهایی گریه کردم بی تو زیر نور مهتاب

من بودم بازیچه دستان به ظاهر پاک تو

لعنت خدا به تو و ذات تو و امثال تو

رفتار تو با من سرد شد کم کم

مثل دستات

میتونم خیانتو تشخیص بدم از طرز نگات

گفتن دروغ شده بود واست مثل نقل و نبات

سردی رو هر لحظه حس میکردم از طعم لبات

 

 

 

+سکوت میکنم باز - شاید این یه امتحانه. خدایا خودت بسازم ...

 

 

+ تاریخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 2:49 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |




بعده 5 سال بهم گفت سر گاری
من تنهاترم از بچه سر راهی
هر کسی اشکامو دید گفت مرد باش

منو لهم کرد خدا نگو حق داشت
به هر دری زدم تا باشه یک شب پلوم
چون یاد نگرفتم بگم قسمت نبود

کل بدنمو با چاقو خط کشیدم
کار خدا بود از این آدم دس کشیدم
هنوز چهره ی معصومتو به یاد دارم

کل زندگیمو سر تو به باد دادم
کاش نامرد بودم و زیر حرفم می زدم
کاش این پدر و مادرم تو دهنم می زدن

هنوز منتظری تا منو خمار ببینی
اصرار نکن برگردی به پام بشینی


حالا ... می دونم خوشه شبت
حالا که با لبای اون پاک میشه رژ لبت
حالا که دور از منی نمی خورم حسرت زیاد

ببین امثال تو هستن زیاد
به این خدایی که بالا سره قسم
یه روز فقط تو بودی همه ی کسم

اصلا خیالت تخت میرم آروم آروم
توام برو بدون من خوش باش با اون یارو
ماه به ستاره من که فقط به تو قانع بودم

وااای خدایا من چه ساده بودم
واسش می مردم و منتظر اشاره بودم
کف آسفالت دنبال یه ستاره بودم

تو روزایی که خورده بودم من ضدحال
تو فقط بودی فکر یه ریمل ضد آب
اَه تمومه سیگار قرمزم خاطراتتم می کنن
منو زنده زنده چال

 

 

+ تاریخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 2:24 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

 

 

شكسپير ميگه:

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني...

خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد...

خیانت کردی بهم...

خیـــــــــــــــــــــــــــانت...

از این به بعد روت میشه تو صورتم نگاه کنی؟؟؟

 

!!!

 

 

 

+ تاریخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ساعت 4:21 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

انقدر صدات میزنم

تا همه بشنون

جواب صدام غیر پژواک نیست

من اونقدر شکستم که حس میکنم

هیچ ارتفاعی خطر ناک نیست

 

+این جمله ها بهم خیلی آرامش میدن مخاطب خاص

+هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

 

 

جوجویی

+ تاریخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ساعت 6:59 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

+آخه الاغ اینا آهنگای علی لهزاسبی و فرزاد فرزینه... چرا چرند میگی که ماله تو بوده اخه؟؟؟

+شوت...

+حال نمیکنی نیا وبم...

+حرفم نزن...

+ تاریخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ساعت 6:54 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

+انقدر سوال نکن..

سوالات مثل عشقت تو خونم جا نمیگیره...

+ تاریخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ساعت 6:51 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

 

 

 

بازم دوباره دیدم ازم جدایی ،
باز خاطراتت واسم شده تداعی
مردم عزیزم از درد بی صدایی ..
وقتی نباشی ، میمیرم از تنهاییــــــــــی .

بی تو هر شب قلبم میگیره
داره حسم بی تو میمیره
هرگز دلم بدون عشقت
توی اون خونه نمیره

بی تو هر شب قلبم میگیره
داره حسم بی تو میمیره
هرگز دلم بدون عشقت
توی اون خونه نمیــــــــــــــره .!


دلم تنگ تو میشه هر لحظه ، بی تو
میخوام باشم کنارت این روزا ...،
دلم تنگ تو میشه هر لحظه ، بی تو
دلم تنگ تو میشه هر لحظه ، بی تو

بی تو هر شب قلبم میگیره
داره حسم بی تو میمیره
هرگز دلم بدون عشقت
توی اون خونه نمیره

بی تو هر شب قلبم میگیره
داره حسم بی تو میمیره
هرگز دلم بدون عشقت
توی اون خونه نمیــــــــــــــره .!

بی تو هر شب قلبم میگیره
داره حسم بی تو میمیره
هرگز دلم بدون عشقت
توی اون خونه نمیــــــــــــــره .!

 

 

+جوجویی+

 

+جو نگیرتت این متن مال تو نیست..

+امروز هوا نفس نداره مخاطب خاص

+ تاریخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ساعت 6:50 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

 

 

تو به من احتياج داري

ومن

خستم از تو بفهم درکم کن

فکر نکن دست و پاتو ميبندم

تو خودت مرد باش ترکم کن

ديگه اين عشق نيست ديوونه

وقتي قلبت برام نميلرزه

چشمتو رو به هردمون وا کن

يه عادت چقدر مي ارزه

هي نگو با تو من عوض ميشم

نگو ميشه به عشق برگردم

جلوي کي دروغ مي بافي

بچه من با تو زندگي کردم

هر دوتامون مثل يه کوه يخيم

همه چي بين ما دوتا سرده

به دلت شک نکن عزيزه دلم

ديگه اون عشق برنميگرده

خودتم باورت نميشه ولي

بي منم ميشه قصه رو سر کرد

وقتي عادت کني به تنهايي

 خيلي چيزارو ميشه باور کرد

هي نگو با تو من عوض ميشم

نگو ميشه به عشق برگردم

جلوي کي دروغ مي بافي

 بچه من با تو زندگي کردم

 

 

 

 

+نمیدونم چی میشه بهت گفت مخاطب خاص؟؟؟

+شاید صدای قلبت تازه دیشب بهم رسید که میگفت ترکم کن  "مخاطب خاص"


+ تاریخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ساعت 6:47 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |


 

مي دانم بايد بنوسم بايد حجم تمام اين ورق هاي كه فقط مال من است پر كنم

 

مي دانم بايد بنويسم شايد كسي بگذرد بخواند و بداند كه من......هستم
 
مي دانم
 
اما وقتي تو مي روي حتي كاغذ و قلم هم نمي توانند حجم دلتنگي مرا بنويسند
 
اما وقتي تو ميروي نمي تواند دستهايم...............نمي شود
 
وقتي تو ميروي نيستم پس چرا از هستم بنويسم
 
اولين باري كه صداي گام هايت را دوست نداشتم
 

وقتي بود كه مي رفتي

 

 

 

جوجویی:)


 

+ تاریخ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 4:18 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |


 

 

تــو مــال منـي

خــودم کشــفـت کـردهـ ام

تــو بـا مـن مي خـنـدي

بــا مـن گـريـهـ مي کـنـي

درد دلــت را بـهـ مـن مي گـويـي

ديـــــوانـــــهــــ !

دلـــت بـــراي مـــن تــنــگ مي شــــود

ضـــربـان قـلـبـت بـا مـــن بـالا مـي رود

بــا ســــــکـوتم، بــا صـــدايــم

بــا حـضـــورم، بـــا غــيـبـتم ..

تــو مــال منـي

ايــن بــلاها را خـــودم ســرت آوردم

بـــهـ مــن مي گويي دوســـتـت دارم

و دوســـت داري آن را از زبان مــــن فـقـط "مـــن" بشــنـوي

بــراي کــهـ مــي تــوانـي مـثـل بــچـهـ هــا خــودت را لـــــوس کني،

نــازت را بـخـرد ، و بــهـ تـــو دـست نـزنـد ؟

چــهـ کســي بـا يـک کـلـمـهـ ، بــا يــک نــگـاهــ ، دلــت را مي ريــزد ؟

بــعــد خــودش جــمــع مي کند و ســـر جــايــش مــي گذارد ؟

چــهـ کســي احســاسـت را تـر و خشـک مي کند ؟

اشــکـت را درمــي آورد ، بــعـد پــاک مــي کـنـد ؟

چــهـ کــســي پــيــش از آن کـهـ حــرفت را شـــروع کني تا تــهـ آن را نـفــس مي کشد؟

ديـــــوانـــــهــــ !

مــن زحمتت را کشــيـدهـ ام تــا بـفـهـمي هــــنـوز مــي تواني انـتـظار بکشـي

تــپـش قـلـب بگيري ، عـــاشــــق شوي

تــو حــق نداري خـــودت را از مــن و مـــن را از خــودت بگيري

تــو حــق نداري " خــودت " را از خــودت بگيري

مــن شــکايت مــي کنــم از طــرف هــر دويـمان از تـو بـه تــو

چــهـ کســي قـلـب مـــرا آب و جــارو مــي کند

دانــهــ مـي پاشد تا کـلـمـات مثل کبوتر از ســر و کول مـن بالا بروند ؟

چـهـ کسـي همـان بلاهايي که مــن سـر تـو آوردم ســر مــن آوردهـ ؟

مــن مـــال تـــــــوام ديـــــوانـــــهــــ !

زحــمتــم را کشــيــدهـ اي

کشـــفم کردهـ اي

دســــتت را بهـ مــن بدهـ

 

 

جوجویی :)


+ تاریخ جمعه هجدهم فروردین 1391 ساعت 4:20 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

 

يک بار بگويي دوستم داري نمي تواني در قلبم بماني

با آن نگاه عاشقانه ات مرا اسير نکن

با آن حرف هاي عاشقانه ات مرا وابسته خودت نکن

مرا در آغوش خودت نگير  که اين احساس تضميني براي ماندن نيست

تو مي گويي قلبم را به تو مي دهم و مرا مي بوسي اما بوسيدن قول ماندن نيست

با اين احساسات مرا درگير خودت نکن که عشق بازيچه ي دست احساساتمان نيست

آسان است دل بستن ولي سخت است دلدادگي تو برايم پروانه نباش که سوختن شمع هميشگي نيست

مثل ابر بهار نباش که بارانت نمي شوم مثل ستاره ها نباش که آسمانت نمي شوم

دست در دستان من نگذار که دست ها روزي رها مي شوند

پا به پاي من در جاده هانيا که همسفران روزي رفيق نيمه راه ميشوند

در آغوش تو خوابيدن دليل آن نيست که وجودت براي هميشه مال من است

اين قانون عشق است که هوس سرچشمه ي خوبي براي ما نيست

بو ســـــــــــــــــــــــــــــيدن قول ماندن نيست

عاشق شدن تضميني براي هميشه ماندن نيست

 

 

 

 

+شاید این یه آزمون بود..من باختم ولی دلم برد مخاطب خاص

+دلتو دیگه نده به من...من مال خودمم گم کردم.

+صداشو در نیار که آخرین بوسه رو وقتی روی چشمات کاشتم که ویرونم کردی مخاطب خاص

+ تاریخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ساعت 7:8 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

نترسانم...

از چه بايد وحشت کنم؟

بارها شکستي

ويرانم کردي .

وخواستي فراموش کنم .

سرم را جاي پا گذاشتم

وباز از نو آغاز کردم .

لعنت به دل

که رحم کرد .

ديگر آزموده شدم

از رفتن نترسانم .

آوار را دوباره خانه کردن

تنها مهارت من شده

بي مهريهاي تو

ديگر اثرندارد .

مرا ديگر

عزراييل هم جواب کرده .

 

+دلم گرفته بود...میدونم خیلی غمگین نوشتم...از دل اومده به دل میشینه...

+انقدر غر نزن..ناراحتی نیا وبلاگم ..

+هرکي دلتو شکوند صداشو در نيار، يه روز دلش ميشکنه و صداش در مياد!

+ تاریخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ساعت 7:3 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |

هوم.. :)

بازم شیطونی کردی نذاشتی از پیشت برم.. :)

وای وای وای شکلاتمو باز کشتی؟؟؟ :)

جوجوییه نازم - پاستیل من :)

بوس رو چشات :)

+ تاریخ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ساعت 3:0 بعد از ظهر نویسنده M O )-( IiI |